رفتم...
صلیب روح...

...دلم لرزش ناقوس مرگ را حس میکند...خدایا بنواز...صدایش خوش ترین آواست...دلم آغوش تو را میخواهد...فقط خودت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی

سلام

این اولین پست آیداست تو یه شبی که فقط یه شبه!

نه بارونی ورویاییه نه مهتابی وعاشقانه

فقط یه شبه...

یه شب سرد زمستونی که فکر کنم پیش یخبندون دل من کم میاره...

یه شبی که میتونست با وجود اون برام آروم وگرم باشه...

از بلاگفا فرار کردم وبه اینجا پناه آوردم

اونجا برام پراز خاطرات خوبی بود که شیرینیشون طعم تلخ زهر رو به جونم میزد

دلم نمیخواد اینجا هی ناله کنم.هی آه بکشم...

خسته شدم از ناراحتی از غصه از بی خوابی از فکر وخیالی که بازم پامو به بیمارستان باز کرد ...

بخدا خسته شدم...

میخوام اینجا از روزمرگی هام بنویسم.ریز ودرشت.شاد وغمبار

امیدوارم بتونم دوستای مجازی خوبی پیدا کنم.از واقعی هاش که خیری ندیدم....

 



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در یک شنبه 23 بهمن 1390برچسب:,ساعت 23:1 توسط آیدا|



مطالب پيشين
» اولین برگ از روزمرگی هام...
» رفتم...

Design By : Pars Skin